داستان و روایت لذت بخش ، زمان کوتاه و مناسب و مجیز گویی ، استفاده مناسب از اکت ها و موسیقی و … را که کنار بگذاریم (و آن جامپ کات فوق العاده زیبای پس از تصادف ) باید بچسبیم به پایان داستان . شاپور قریب دوست داشتنی داستان را با تصاویر کودکان روی تخت بیمارستان به پایان نبرد . او داستان را با آنتن های بسیاری که در خانه تمام روستاییان علم شده به پایان می برد . و حتی دوربین را به خانه سوزنبان فقیر میبرد ، کسی که وسع خرید کت برای پسر بچه شرورش را ندارد ، اما حالا تلویزیون در خانه دارد !

اینقدر این پایان معنا داشت که واقعا هفت تیر های چوبی را باید درس آموزترین فیلم در حیطه رسانه ها دانست . روستایی که با ورود اولین تلویزیون به هم ریخت ، اینک با ورود ده ها تلویزیون آرام شده و همه به خانه ها پناه برده اند .

همیشه همین است ، رسانه های نوین که می آیند ، اول هرج و مرج می آید ، و پس از دوره ظهور به دوره فراگیری که رسیدند ، ثبات می آفرینند .

حکایت این روزهای واتس اپ است و وایبر . حکایت امروز تبلت هاست دست کودکان . اینکه در آینده این تغییرات مفید است یا مضر را رها کنیم . بدانیم در روزهای ظهور دردسر کم نخواهیم داشت . بدانیم چاره اش صبر است . و مطمئن باشیم از پذیرفت آن گریزی نیست .

ابتدای فیلم پدر چپق میکشید مادر قلیان ، مادربزرگ هم بالای اتاق ،کنجی اختیار کرده و نوه ها را به زانو گرفته، داستان می گفت .
انتهای فیلم اما ، پدر چپق می کشید و مادربزرگ و مادر و نوه ها چشم به تلویزیونی دوخته بودند که بالای اتاق کنج را از مادربزرگ گرفته بود .

شاپور دوست داشتنی ، نور به قبرت ببارد .

شاپور قریب

شاپور قریب