ایمان میقانی منو

لینک

هفت تیر های چوبی

دیشب مهلتی دست داد تا مجددا “هفت تیرهای چوبی ” ، ساخته “شاپور قریب ” را ببینم . اثری که ساخته سال ۱۳۵۴ است .

داستان در یک روستا ، که اتفاقا در مجاورت خط آهن قرار دارد اتفاق می افتد . کودکانی که البته اکثرا پسر هستند ، و سرگرمی شان بالا و پایین پریدن و مردم آزاری است و رویای سفر به تهران …

دیری نمی پاید که مدیر ایستگاه خط آهن تلویزیون میخرد و آنتن آن را علم می کند ، خانه اش می شود پاتوق هر شب اهالی برای دیدن برنامه های تلویزیون و  این آغازی است برای ورود جهان ، به جهان کودکان . رویای تهران جایش را به وسترن می دهد ، بزن و بزن رایج میشود و در نهایت یک بزه کودکانه در قالب دزدیدن فرزند رییس ایستگاه و سرقت و فرار با یک اتوبوس ریلی ! و عاقبت یک تصادف که به لطف کوشش رییس ایستگاه جان همه حفظ میشود .

هفت تیر های چوبی

هفت تیر های چوبی

داستان و روایت لذت بخش ، زمان کوتاه و مناسب و مجیز گویی ، استفاده مناسب از اکت ها و موسیقی و … را که کنار بگذاریم (و آن جامپ کات فوق العاده زیبای پس از تصادف ) باید بچسبیم به پایان داستان . شاپور قریب دوست داشتنی داستان را با تصاویر کودکان روی تخت بیمارستان به پایان نبرد . او داستان را با آنتن های بسیاری که در خانه تمام روستاییان علم شده به پایان می برد . و حتی دوربین را به خانه سوزنبان فقیر میبرد ، کسی که وسع خرید کت برای پسر بچه شرورش را ندارد ، اما حالا تلویزیون در خانه دارد !

اینقدر این پایان معنا داشت که واقعا هفت تیر های چوبی را باید درس آموزترین فیلم در حیطه رسانه ها دانست . روستایی که با ورود اولین تلویزیون به هم ریخت ، اینک با ورود ده ها تلویزیون آرام شده و همه به خانه ها پناه برده اند .

همیشه همین است ، رسانه های نوین که می آیند ، اول هرج و مرج می آید ، و پس از دوره ظهور به دوره فراگیری که رسیدند ، ثبات می آفرینند .

حکایت این روزهای واتس اپ است و وایبر . حکایت امروز تبلت هاست دست کودکان . اینکه در آینده این تغییرات مفید است یا مضر را رها کنیم . بدانیم در روزهای ظهور دردسر کم نخواهیم داشت . بدانیم چاره اش صبر است . و مطمئن باشیم از پذیرفت آن گریزی نیست .

ابتدای فیلم پدر چپق میکشید مادر قلیان ، مادربزرگ هم بالای اتاق ،کنجی اختیار کرده و نوه ها را به زانو گرفته، داستان می گفت .
انتهای فیلم اما ، پدر چپق می کشید و مادربزرگ و مادر و نوه ها چشم به تلویزیونی دوخته بودند که بالای اتاق کنج را از مادربزرگ گرفته بود .

شاپور دوست داشتنی ، نور به قبرت ببارد .

شاپور قریب

شاپور قریب

The following two tabs change content below.
ایمان میقانی
فیلمسازی که فیلم نسازد، میشود همین وبلاگ نویس پیش رویتان که گاهی سر از برنامه نویسی و گاهی از رسانه در می آورد . این وبلاگ را فرصتی برای بیشتر در کنار هم بودن می دانم .
  • با تشکر از ارسال دیدگاه .

    نظر میانه فعال باشد، نیازی به ارسال هر گونه نظرات ارسال شده می باشد .